تبليغاتX
مثل یک خواب ....

مثل یک خواب ....

خوب من رفتم چون باید می رفتم و  تنها شدم .

در زندگی همیشه می خندیدم  اما یکبار گریه کردم

زمانی که مهشید ماند و من رفتم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 16:33  توسط مانی  | 

بارون 2
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 12:17  توسط مانی  | 

بارون 1

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 17:53  توسط مانی  | 

آخرین فرصت

آخرین فرصت

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 17:23  توسط مانی  | 

غریبه

gharibeh 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 13:3  توسط مانی  | 

غم شب

غم شب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:26  توسط مانی 

ای کاش .......!

ای کاش ......؟

  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 22:50  توسط مانی 

http://mani.blogfa.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 9:52  توسط مانی 

صوغات خواب 1

سوغات خواب 1 

سوغات خواب 2

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 21:20  توسط مانی 

خیال

خیال
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 13:22  توسط مانی